محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5225

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ربيع گفته بود : « مىدانستم كه مرگم در آنست و اگر جام را رد كنم گردنم را مىزند كه مىدانستم به سبب هم بستر شدن من با امة العزيز و سخنى كه از من به دو رسيده بود و عذرى از من نشنيده بود ، كينهء مرا به دل دارد ، پس آن را بنوشيدم . » گويد : پس از آن ربيع به خانهء خويش بازگشت و فرزندان خويش را فراهم آورد و به آنها گفت : « من هم امروز يا فردا مىميرم . » پسرش فضل گفت : « فدايت شوم ، چرا چنين مىگويى ؟ » گفت : « موسى به دست خويش شربت زهر آلود به من نوشانيد و اثر آن را در تن خويش مىيابم . » آنگاه بدانچه مىخواست وصيت كرد و همانروز يا روز بعد بمرد . گويد : رشيد از پس مرگ موسى هادى ، امة العزيز را به زنى گرفت و على را از او آورد . فضل بن سليمان هاشمى گويد : « وقتى هادى در آغاز سالى كه به خلافت رسيد به عيساباذ انتقال يافت ، ربيع را از وزارت و ديوان رسايل كه به عهده داشت معزول داشت و عمر بن بزيع را به جاى وى گماشت و ربيع را بر ديوان زمام باقى گذاشت كه همچنان بر آن ديوان ببود تا بمرد . وفات ربيع چند ماه پس از خلافت هادى بود مرگ وى را به هادى خبر دادند ، اما بر جنازهء وى حضور نيافت و هارون الرشيد بر او نماز كرد . وى در آن وقت وليعهد بود . گويد : پس از آن موسى ، ابراهيم بن ذكوان حرانى را به جاى ربيع گماشت و اسماعيل بن صبيح را به كارى كه ابراهيم داشته بود گماشت ، سپس اسماعيل را معزول داشت و يحيى بن سليم را به جايش نهاد و اسماعيل را بر ديوان زمام شام و مجاوران گماشت . يحيى بن حسن ، دايى فضل بن ربيع ، به نقل از پدر خويش گويد : موسى هادى